فلسفه و هدف جهاد

ترجمه آیات
هان اىکسانى که ایمان آوردید سلاح خود برگیرید، و سپس دسته دسته یا یک پارچه به سوى جهادحرکت کنید (71).
و بدانید که بعضى از شما هستند که در کوچ کردن پا به پا مىکنند، همین که مصیبتى به شما برسد مى گویند، خدا چه رحمى به من کرد، که با آنان درمیدان کارزار حاضر نبودیم (72)
و اگر - در جنگ پیروز شوید، و فضل و کرمى از خدابه شما برسد _ و غنیمتى به دست آورید _ آن وقت بطور یقین خواهند گفت گویا هیچ رابطهمودتى با شما ندارند - : اى کاش با آنان مى بودم تا به فوزى بزرگ کامیاب مى شدم (73).
پس کسانى که زندگى دنیا را مى فروشند، و آخرت را مى خرند، باید در راه خداپیکار کنند و کسانى که در راه خدا پیکار مى کنند تا کشته شوند و یا بر دشمن چیرهگردند به زودى اجرى عظیمشان مى دهیم (74).
چرا در راه خدا و نجات بیچارگان ازمردان و زنان و کودکان پیکار نمى کنند؟ بیچارگانى که مى گویند بار الها ما را ازاین سرزمین که مردمش همه ستمگرند بیرون کن ، و نجات بده ، و از ناحیه خود سرپرستىبر ایمان بفرست ، و یا از جانب خود یار و مدد کارى بر ایمان روانه کن (75).
کسانى که ایمان آورده اند، در راه خدا پیکار مى کنند، و آنها که کفر راپیشه خود کرده اند در راه طاغوت مى جنگند، پس شما اى مؤ منان با یاران شیطان پیکارکنید، که کید شیطان همیشه ضعیف بوده است (76).

 

به طورى که ملاحظه مى کنید این آیات درمقایسه با آیات قبل به منزله ذى المقدمه نسبت به مقدمه است . ساده تر بگویم آن آیاتسخن از اطاعت خدا و رسول و اولى الامر داشت تا در این آیات غرض از آن اطاعت را کهصبر در مقابل جهاد در راه خدا است بیان کند، و معلوم است که تحریک مؤ منین بسوىجهاد جز این که مردم مطیع خدا و رسول و اولى الامر باشند، به نتیجه نمى رسد مخصوصادر ایامى که این آیات نازل مى شده مؤ منین در محنتى شدید قرار داشتند، چون نزول اینآیات در ربع دوم از مدت اقامت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) در مدینه بوده ، کهدشمنان دین از هر طرف هجوم آوردند، تا نور خدا را خاموش سازند، و بنیان دین را کهدر حال بالا رفتن بود براندازند، رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) از یک طرف بامشرکین مکه و طاغوت هاى قریش ‍ مى جنگید، و از سوى دیگر سریه (لشکر کوچک )ها بهاطراف شبه جزیره عربستان گسیل مى داشت ، و از سوى دیگر سرگرم استوار ساختن پایه هاىدین در بین مؤ منین بود، و از سوى دیگر در داخل با جمعیت منافقین که مردمى نیرومندو پولدار و صاحب نفوذ بودند رو به رو بود، جمعیتى که در روز جنگ احد معلوم شدعددشان از نصف مسلمانان خیلى کمتر نبوده (در سابق که روایات جنگ احد را نقل کردیمگذشت ، که رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) در روز جنگ احد با هزار نفر سرباز ازشهر بیرون رفتو از این عده سیصد نفر با عبداللّه بن ابىبرگشتند، و هفتصد نفر با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله ) ماندند).
و اینمنافقین دائما چوب لاى چرخ اسلام مى گذاشتند و امور را علیه رسول خدا (صلى اللّهعلیه و آله ) واژگونه مى کردند، و همواره در انتظار بلایى براى آن جناب بودند، و مؤمنین را که بعضى از آنان بیمار دل بودند و از منافقین شنوایى داشتند، از عمل بهدستورات آن جناب مانع مى شدند، و از سوى دیگر اطراف شهر مدینه و پیرامون ، ومسلمانان آن جا، قبایلى از یهود بودند، که دائما براى مؤ منین دردسر ایجاد مىکردند، و با آنان مى جنگ یدند و اتفاقا عرب مدینه از عهد قدیم به چشم احترام بهآنها نگاه مى کردند. و امر آنان را _ و یا بگو تمدن و شیوه زندگى آنان را - عظیم مىشمردند، و یهود سخنان باطل و ضد دین در ذهن مسلمانان القا مى کردند و احادیث گمراهکننده اى که باعث بطلان اراده صادق آنان بود تلقین مى نمودند، و به این وسیله تصمیمجدى آنان را سست مى کردند، و همین یهودیان و منافقین ، مشرکین را علیه مسلمانانتشجیع مى کردند، و در مقاومت علیه مسلمین دلخوش ‍ مى ساختند و در بقا و ادامه برکفر و جمود خود تشویق نموده ، و وادارشان مى کردند تا بیشتر به آزار مسلمانانى کهدر مکه بودند بپردازند.
بنابراین مى توان گفت که این آیات مثل این که در همینمقام است ، که کید یهودیان علیه مسلمین را خنثى کند، و آثار القائات آنان بر مؤمنین را از بین ببرد، و اگر در ضمن سخنى از منافقین به میان آورده ، نظیر تتمیمارشاد مؤ منین و تکمیل بیدار باش آنان است ، تا وضع حاضر خود را بشناسند، و در امرخود بصیرتى داشته باشند، و از دردى که بى خبر از خود آنان در درون دلهایشان پنهانشده بر حذر باشند، دردى که در جمع آنان نفوذ کرده است ، و آن درد خوش باورى نسبت بهیهودیان و شیفتگى نسبت به تمدن و مال و ثروت آنان است ، تا به این بیدار باش کیددشمنان خارج از محیطشان که به آنان احاطه دارند را باطل کند، و دلهاى مؤ منین را کهاز شدت محنت به گلوگاهشان رسیده دوباره به درون سینه هاشان برگرداند، و خلاصه کلامنور دین را در درخشندگیش تمام نماید همچنان که خودش در جاى دیگر فرمود: (و اللّه متمّ نوره ولو کره الکافرون)، و نیز فرمود: (لیظهره على الدین کلّه و لو کره المشرکون).

 


یا ایها الّذین آمنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات او انفرواجمیعا

 


کلمه(حذر)به کسره حا و سکون ذال به معناى آلت بر حذر شدن است ،وآلت بر حذر شدن همان اسلحه است ، و چه بسا دانشمندانى که گفته اند: این کلمه اسمآلت نیست بلکه مانند کلمه(حذر)به فتحهحا و ذال هر دو مصدر است ، و کلمه : (نفر) بهمعناى کوچ کردن به سوى هدفى است که مورد نظر باشد، و اصل این کلمه به معناى فزعبود، پس کوچ کردن از یک محل در حقیقت فزع از آن محل است ، و فزع به محلى است کهمورد نظر است و کلمه (ثبات ) جمع کلمه (ثبه ) است و ثبه به معناى جماعت هاى متفرقاست ، پس ثبات به معناى جماعتى بعد از جماعت است ، به طورى که جماعت دوم با جماعتاول فاصله داشته باشد، و جماعت سوم از دوم جدا باشد، مؤ ید این معنا آن است که این

/ 0 نظر / 17 بازدید