شهید جهان آرا
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢  کلمات کلیدی: سرداران دفاع مقدس

 سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدعلی جهان‌آرا

به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردکشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید که از همان کودکی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شرکت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنکه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شرکتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء کردند و در آن متعهد شدند که تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نکنند. بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. این گروه برای انجام نبردهای چریکی، یکسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند. در سال 1351 این تشکل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شکنجه و بازجویی در ساواک خرمشهر، سید محمد به علت سن کم به یکسال زندان محکوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی که در زندان بود در مقابل شدیدترین شکنجه‌ها مقاومت می‌کرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند که هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد کرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست کشانده بود.

پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواک او را احضار و تهدید کرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی کناره‌گیری کند. تهدیدی بی‌نتیجه، که منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شکل‌گیری انجمن اسلامی این مرکز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تکثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سرکوبگرانه رژیم فعالیت می‌کرد. در سال 1355 به دلیل ضرورتی که در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌کرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود که به دلیل ضرورتهای کار مسلحانه مکتبی، ناچار به زندگی کاملاً مخفی روی آورد.

سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی که گروه توسط عوامل نفوذی ساواک شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری کنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواک عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب کارگران شرکت نفت در اهواز) زدند. در کنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و کاشان گسترش داد.

در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواک به شهادت می‌رسد.

فعالیتهای دوران انقلاب

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و کسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، کشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد که محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.

در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانکهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و کشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر کننده می‌گیرند. در یک درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌کنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند. با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد.

تشکیل کانون فرهنگی نظامی خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، که با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش کانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشکیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشکل حرکت سیاسی‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید.

شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی کانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی که از جنگ چریکی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم کرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد که شاخه نظامی کانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌کرد. کانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حکومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، که عوامل مزدور بیگانه توسط آنان کمک مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند.

تشکیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها

شهید جهان‌آرا در شکل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.

در آن زمان با توجه به ضعف عملکرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهکهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حکومت ستمشاهی، نظام و کل حاکمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بکشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یکی از ابزارهای استکبار جهانی، در منطقه قد علم کرده بود تا برای اشاعه اهداف استکبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.

شهید جهان‌آرا با بکارگیری پاسدارن انقلاب و همکاری مردم، این آشوب را سرکوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد کرد و به لطف خدای تبارک و تعالی بساط این گروهک ضدانقلابی برچیده شد. از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشکیل یک واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود. ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌کرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساکن در نقاط مرزی که در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با کار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت کنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درک این مساله ضمن تکیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت کار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.

نقش شهید در خنثی‌سازی کودتای نوژه

شهید جهان‌آرا در جریان کودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حرکت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به کمک نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و کشف بخشی از شبکه کودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود. ایشان ضمن اینکه با زیرکی و درایت در خنثی کردن این توطئه عمل می‌کرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.

حماسه خونین‌شهر

در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند که با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا کنند و در فاصله کوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از کشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشکر) در این نقطه، زمین گیر کرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل کارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یکی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:«امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یک نفر پش بی سیم یادداشت می کرد. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانکها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:«وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی که شدیداً متأثر شده بود، مثل کوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالی در حالی که اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند که خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و کوچه به کوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی کردند و با توجه به اینکه پاسداران سپاه خرمشهر کم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینکه رزمندگان، خودشان را در گروه های کوچک (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.

در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به کارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ کرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می کرد.

برادری تعریف می کند:«روزهای آخر این مقاومت بود که بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند که شهر دارد سقوط می‌کند. او با صلابت به آنها پیام داد که باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند.»

شهید جهان‌آرا می‌گفت: «آرزو می‌کنم در راه آزاد کردن خونین‌شهر و پاک کردن این لکه از دامان جوانان شهید شوم.» او و همرزمانش با توکل به خدا، خالصانه جانفشانی کردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت کردند و زیر بار ذلت نرفتند و یکبار دیگر حماسه حسینی را در کربلای ایران اسلامی تکرار نمودند.

سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید: «مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلکه در سرنوشت کلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت که چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.»

ویژگیهای اخلاقی

شهید جهان‌آرا در کنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و کوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت.

از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ کلام عجیبی داشت.

خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توکل، فداکاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.

به برادران می‌گفت: «انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک امتحان الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محکم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید افکار شرک‌آلود و وابستگیها، پاک و خالص می‌کنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند.» در مبارزات، هیچ‌گاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون کسب فیض می‌کرد. عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تکه کلامش این بود: من مخلص و چاکر امام هستم. از جمله سخنانش این بود که: مادامی که به خدا اتکا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم. سید محمد دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد که در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی که در زندان به سر می‌برد، از نماز شب غفلت نمی‌کرد.

تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینکه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یک بسیجی می‌دانست و در حالی که فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ کرده بود. او به تربیت کادرهای کارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداکاری و شهادت‌طلبی از خصایص بارزی بود که وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان کرد.

نحوه شهادت

در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامن‌الائمه) یک فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حرکت بود تا بدن پاک و مطهر شهدا را به خانواده‌هایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، که در منطقه کهریزک تهران دچار سانحه شد و سقوط کرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشکر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سردار سرلشکر پاسدار شهید یوسف کلاهدوز (قائم مقام فرماندهی کل سپاه) و سردار سرلشکر پاسدار شهید سید محمد علی جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهید سید محمد علی جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداکاری خالصانه در سخت‌ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.


 
خاطرات دفاع مقدس
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی:

آخرین شب اسارت

عصر روز چهارشنبه یکم شهریور ماه بود. هیات صلیب سرخ همه را در حیاط اردوگاه جمع کرد و براساس شماره ی اسارت همه را حضور و غیاب کرد. کسانی را که شماره ی سریال آنها پشت سر هم بود در یک گوشه جمع کردند; سپس آنها را به یک آسایشگاه فرستادند. نظم عادی آسایشگاه ها به هم خورده بود. بار دیگر پس از چندین سال کسانی که در یک عملیات به اسارت درآمده بودند در شب آخر اسارت دور هم جمع شدند.

آسایشگاه آن قدر شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود. حدود صدوپنجاه نفر در آسایشگاهی جمع شدند که ظرفیت پنجاه نفر را داشت .
همه ی دوستان دور هم خاطرات اوایل اسارت خود را مرور می کردند و به سرنوشت فردا فکر می کردند. این همان شب رویایی بود که همه آرزوی آن را داشتند ! " در این حال و هوا ناگهان سر و کله ی نگهبان عراقی همراه ارشد اردوگاه پیدا شد که گفت : « گوش کنید! تمام شما همین حالا باید صورتهای خود را با تیغ بزنید. ریش کسی نباید بلند باشد » !
نگهبان عراقی جمله ای گفت که عده ای به هراس افتادند.
او گفت : « اگر کسی با تیغ ریش خود را اصلاح نکند فردا به ایران نخواهد رفت » .
برای جلوگیری از جدل و درگیری بچه ها گفتند : « ما که هشت سال این کار را به اجبار انجام دادیم حال یک شب دیگر چه اشکالی دارد » . آن شب در اشتیاق فردا کسی نخوابید. اگر کسی هم می خواست بخوابد جا نبود.
فردا صبح بعد از نماز گروه گروه براساس ردیف های اسامی بعد از بازرسی بدنی سوار بر اتوبوسها شدیم و به طرف مرز خسروی حرکت کردیم .
اردوگاه عنبر را با تمام خاطراتش پشت سر گذاشتیم و وارد شهر بغداد شدیم و از آنجا به طرف مرز حرکت کردیم . ساعت 2 بعد از ظهر به مرز خسروی رسیدیم . هنوز باورمان نمی شد. اتوبوسهای خالی در آن طرف مرز منتظر رسیدن ما بودند. عده ای از پاسداران با دسته های گل به استقبال آمده بودند.
از اتوبوس عراقی ها پایین آمدیم و به طرف چادر بزرگی حرکت کردیم . در آنجا عراقی ها یک نسخه قرآن کریم به ما هدیه دادند; سپس با سرعت به سوی اتوبوسهای ایرانی حرکت کردیم .
به محض اینکه پا به خاک ایران گذاشتیم سجده ی شکر به جا آوردیم . چند لحظه بعد در آغوش گرم برادران پاسدار بودیم . دیدن ایرانی در آن لحظه ها برای ما حال و هوای عجیبی داشت .

در اتوبوس ها نشستیم . تازه اخبار ساعت 2 داشت به پایان می رسید . پس از حدود هشت سال نخستین بار بود که صدای رادیو جمهوری اسلامی ایران در گوش ما طنین انداز شد. به سوی جایگاهی که برای استقبال از ما ساخته بودند حرکت کردیم . در آنجا با استقبال مسوولان و پذیرایی و قرائت شعر و سرود مواجهه شدیم . از آنجا به طرف کرمانشاه رهسپار شدیم .
در میان راه استقبال مردم غیرقابل وصف بود. عده ای عکس فرزندانشان را در دست داشتند و با سولاتشان از ما به دنبال گمشده شان بودند. بعضی خوشحال و بعضی ساکت و آرام اشک می ریختند.
یکی از بچه ها برادر خودش را در میان استقبال کنندگان دید. از پنجره ی جلوی اتوبوس خود را به داخل افکند. هر دو همدیگر را غرق بوسه کردند. صحنه ای غیرقابل توصیف بود. آن برادر چند لحظه بعد پیاده شد و با سرعت به سوی خانه شان دوید تا خبر آمدن برادرش را بشارت دهد.
در میان جمعیت استقبال کنندگان وارد شهر کرمانشاه شدیم . شب بود. آن شب برای اولین بار شام مفصلی خوردیم ; سپس برنامه هایی را برای ما اجرا کردند.
به اصفهان برویم . در فرودگاه برای نخستین بار تصاویری از تلویزیون C . 031 فردا صبح عازم فرودگاه شدیم تا با یک فروند هواپیمای ایران را دیدیم . یکی از کانالها مشغول پخش فیلم سینمایی خارجی بود. و در یک صحنه زنی بی حجاب را نشان می داد. ما مدتی از جامعه ی ایران دور بودیم و باور نمی کردیم پخش چنین صحنه هایی در سیما مجاز باشد. عده ای از بچه ها بی اختیار سرشان را برگرداندند.
از آنجا به سوی فرودگاه اصفهان پرواز کردیم . آنجا بعد از مراسم استقبال ما را به مدت سه روز در قرنطینه نگه داشتند. موارد پزشکی کسب اطلاعات از اسارت و ارائه ی اطلاعات از جامعه ی ایران و خیلی از موارد در قرنطینه مطرح شد.
در آن سه روز هیچ تماسی با بیرون نداشتیم به طوری که برای عده ای آن سه روز بسیار سخت و طولانی گذشت . آنها فشار زیادی بر مسوولان وارد کردند. پس از قرنطینه به سوی فرودگاه اهواز پرواز کردیم . آنجا هم در مراسم استقبال باشکوهی وارد شهر اهواز شدیم . شب در مقر سپاه خوابیدیم و فردا صبح اسرا هر کدام به شهرهای خودشان رفتند.
روز هفتم شهریور من همراه یکی دیگر از اسرا به شهر رامشیر وارد شدیم . دیدن آن جمعیت و استقبال مردم ما را متحول کرده بود. تماشای شهر و تغییراتی که در آن به وجود آمده بود و سرور و خوشحالی مردم غیرقابل توصیف است . لحظاتی که هرگز در زندگی فراموش ناشدنی است .
از دیدگان همه اشک شوق جاری بود. خیلی ها را نمی شناختم . حتی نزدیک ترین افراد را. تا چندین روز حتی خواهران و برادران خود را نمی شناختم . زمانی که ما به دام اسارت افتادیم سن جوانانی که روز آزادی آنها را می دیدم حدود شش هفت سال بیشتر نبود و حال بزرگ شده بودند. بزرگسالان بهتر قابل شناخت بودند ... و کم کم جریان زندگی عادی از سر گرفته شد....


 
سخنان آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی:

پاسدار انقلاب اسلامی آگاهانه راه حسین (ع) را که ادامه راه انبیاء الهی است انتخاب می کند و در این راه، فروغ خون اصحاب حسین (ع) و شهیدان گلگون کفن کربلا را چراغ راه خویش قرار می دهد.

شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.

ما فقه بـه معنـای واقعی کلمـه و قرآنی آن را در میدان جنگ آموخته ایم .

امروز، به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است و ملتها آبرو و عزت را این گونه باید پیدا کنند.

شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.

همه کسانی که در جنگ تحمیلی هشت ساله، چه با حضور خود یا فرزندان و عزیزانشان، حضور و فعالیتی داشته اند، مخصوصا خانواده شهیدان عزیز و جانبازان و اسیران گرامی، باید بدانند که در امتحانی بزرگ شرکت کرده و در آن سربلند بیرون آمده اند .

فرزندان شهدا بدانند که پدران آنان موجب شدند که اسلام، در چشم شیطانها و طاغوتهای عالم، ابهت پیدا کند.

ایستادگی در مقابل دشمنان مقتدر و مسلط، زورگوی ظالم و پرروی گستاخ، کار بسیار بزرگ و با عظمتی است. این همان کاری است که مردم ما کردند و عظمت ملت ما به خاطر همین شهادت جوانان شما و شجاعت فرزندانتان بود.

شهید جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضای الهی را گرفته است که بالاترین دستاوردهاست. به شهادت در راه خدا، از این منظر نگاه کنیم. شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چیزی عایدشان نشود.

شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، که زبانها و قلمها از توصیف آن و چشم و دلها از مشاهده آن ناتوانند، مشعلدار پیروزی و استقلال ملتند و حق بزرگ آنان بر گردن ملت، بسی عظیم است.

پرچم عروج انسان به بام معنویت که امروز در گوشه و کنار دنیا برافراشته می شود، در حقیقت پرچم امام ما و شهیدان اوست. آنها زنده اند و روز به روز زنده تر خواهند شد.

من اکنون به پدران و مادران، همسران و فرزندان، خواهران و برادران و دیگر کسان شهدای عزیز و جانبازان و اسراء و مفقودین درود می فرستم و اعلام می کنم که آنان در رتبه و شان معنوی، بلافاصله پشت سر عزیزان فداکار خویشند.

هر چه داریم، به برکت جانفشانیها و فداکاری هاست، به برکت روحیه شهادت طلبانه است.

اساسا جهاد واقعی و شهادت در راه خدا، جز با مقدمه ای از اخلاصها و توجه ها و جز با حرکت به سمت "انقطاع الی الله" حاصل نمی شود.

اگر مجاهدت فداکارانه جوانان این مرز و بوم که به این شهادتها منتهی شده است نمی بود، همه روزهای این ملت، در زیر چتر سیاه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ایران، به شبهای تار بدل می گشت.

فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود.


 
خاطراتی از حضور رهبری در جنگ
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤  کلمات کلیدی:

آیت الله خامنه ای از ابتدای جنگ، همراه شهید چمران، حضور فعال در جبهه ها داشتند. اسلحه به دوش می گرفتند و شب ها در عملیات شناسایی شرکت می کردند. ایشان با حمایت رزمندگان، به آنان روحیه می دادند.

به روایت حجت الاسلام والمسلمین مجتبی ذوالنوری – فرمانده تیپ 83 امام صادق(ع) در زمان جنگ


روحانی و لباس نظامی!!!
روزی در محضر مقام معظم رهبری بودم که فرمودند: من در زمان جنگ، همیشه با لباس نظامی در جبهه ها حاضر می شدم. اما تردید داشتم که آیا مصلحت همین است که من لباس پیغمبر (صلی الله علیه وآله) را کنار بگذارم و این لباس نظامی را بپوشم یا با همان لباس روحانی در جبهه ها حضور پیدا کنم؟ یک روز پنجشنبه که از جبهه به منظور شرکت در نماز جمعه به تهران آمدم، برای دادن گزارش مستقیماً از فرودگاه به جماران رفتم. امام(ره) در پشت پنجره ایستاده بودند. من مشغول باز کردن بند پوتین ها شدم و این کار مدتی طول کشید.
حضرت امام (ره) همچنان ایستاده بودند و با لبخند، به دقت مرا نگاه می کردند. چون وارد اتاق شدم و دست امام را بوسیدم، ایشان دستی به شانه من زدند و فرمودند: زمانی پوشیدن لباس سربازی در عرف ما خلاف مروت بود، ولی می بینم برازنده شماست. با این کلام دلربای امام، تردید از دلم بیرون رفته و همیشه از پوشیدن لباس نظامی لذت می بردم.


5 استان حرام است!!!
اواسط جنگ یک زمانی حضور مقام معظم رهبری در جبهه ها کم رنگ شده بود. عده ای از فرماندهان آمدند خدمت ایشان و گفتند که آقا کم لطف شده اید؟ نمی آئید؟ آقا از جواب طفره می رفتند، خیلی که اصرار کردند، فرمودند: من چاره ای ندارم. حضرت امام رفتن بنده به پنج استان کشور را حرام کرده اند: خوزستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی. امام بر جان ایشان، برای بعد از خودش می ترسید. ایشان فرمودند: حالا که اصرار می کنید من می روم خدمت امام. التماس می کنم بلکه به من اجازه بدهد. مدت کوتاهی نگذشته بود که حضور معظم له در منطقه دوباره چشمگیر شد.


فرزندانی چون پدر
مقام معظم رهبری از تبار بسیجیان سلحشور است. فرزندان معظم له نیز این گونه اند آیت الله خامنه ای در دوران ریاست جمهوری، مردم را به حضور در جنگ فرا خواندند. فرزندان ایشان به جبهه می رفتند. در عملیات بدر، در خط مقدم، من شاهد حضور فرزند عزیز ایشان، آقا مصطفی در کنار بسیجیان عارف بودم. در طول 8 سال دفاع مقدم، بارها ایشان را در لشگرهای سید الشهداء و محمد رسول الله(ص) دیده ام. این حضور شجاعانه فرزندان آقا در جبهه، نشان از تعهد مقام معظم رهبری و توجه ایشان به تربیت فرزندان دارد. (به نقل از سردار سرلشگر صفوی)


مقاومت در خرمشهر
ما نزدیک به چهل روز مقاومت کردیم که خرمشهر به دست دشمن نیفتد. در این مدت یکی از کسانی که آر پی جی روی دوششان می گرفتند و می رفتند به مواضع دشمن می زدند، آرایش تانکهای دشمن را بر هم می زدند که دشمن جلوتر نیاید، مقام معظم رهبری بود؛ یکی از آن کسانی که در قالب گشتی های شناسائی 3 نفره و 5 نفره تا اعماق نیروهای دشمن پیش می رفتند تا اطلاعاتی را که می خواهند بدهند خدمت حضرت امام، اطلاعات دست اول و ناب می باشد، مقام معظم رهبری بود.


روحیه بخشیدن به رزمندگان
آیت الله خامنه ای از ابتدای جنگ، همراه شهید چمران، حضور فعال در جبهه ها داشتند. اسلحه به دوش می گرفتند و شب ها در عملیات شناسایی شرکت می کردند. ایشان با حمایت رزمندگان، به آنان روحیه می دادند. در اواخر جنگ (1367) که وضعیت جبهه ها حساس شد و برخی روحیه خود را از دست داده بودند، معظم له با این که در آن موقع عهده دار مقام ریاست جمهوری بودند، لباس رزم پوشیدند و با یک برنامه منظم، به جبهه آمدند.
حضور آقا در جبهه، در روحیه رزمندگان بسیار موثر بود؛ تا آن جا که مدافعان واقعی انقلاب توانستند با انسجام و تداوم رزم، تجاوزهای دشمن را خنثی کنند و جنگ را به نفع جمهوری اسلامی ایران پایان دهند.
(به نقل از سردارعراقی)


سیدعلی محبوب سید روح الله
در زمان جنگ، آیت اله خامنه ای به تیپ الغدیر تشریف بردند. من نیز در خدمت ایشان بودم. ایشان در جمع رزمندگان یزد سخنرانی کردند، سپس به سنگر فرماندهی رفتیم. ناهار را در آن سنگر صرف نمودیم. آیت الله سید روح الله خاتمی (پدر رئیس جمهور سابق) نیز حضور داشتند . ایشان با دست های لرزان خود، یک لیوان دوغ خدمت مقام معظم رهبری آورد. فرمودند: شما خیلی به زحمت افتاده اید، خودتان میل بفرمایید. آیت الله خاتمی گفت:
اول شما تناول بفرمائید چرا که من آن را برای شما آماده کرده ام. شما بفرمایید و سپس از باقیمانده آن به عنوان تبرک خواهم خورد. مقام معظم رهبری خواستند کاسه را بگیرند که آیت الله خاتمی فرمود: نه! می خواهیم با دست خودم به شما دوغ بدهم! بعد با دستهای لرزان خود کاسه را نگه داشت و آقا از آن دوغ آشامیدند. پس از آنکه مقام معظم رهبری از آن دوغ نوشیدند، آیت الله خاتمی کاسه را بر زمین گذاشت، چرخاند و بعد لب های خود را بر همان جایی که آقا از آن جا دوغ میل کرده بودند گذاشت و دوغ را آشامید.


ارتباط عاطفی با خانواده شهداء
در دیداری که آقا در مشهد با خانواده های شهدا داشتند، یک روز از خانواده ای دلجویی می کردند که چهار فرزندشان شهید شده بود. مقام معظم رهبری بعد از اینکه عکس شهیدان را برایشان آوردند، اسامی همه اعضای خانواده را سؤال فرمودند.
بعد از معارفه، افراد را با اسم کوچک صدا می زدند و هدایایی به آنها می دادند. در پایان، هدیه ای نیز به پدر و مادر شهید تقدیم نمودند. در این بین، یکی از برادران این شهدای بزرگوار که جانباز بود، آمد و پس از دست بوسی شروع به گریه کرد. مقام معظم رهبری از او دلجویی کردند. پدر شهید گفت:
آقا، برای همسر ایشان دعا کنید، چون بیمار است و دکترها پول کلانی برای مداوایش خواسته اند. آقا فرمودند: هیچ ناراحتی ندارد. ان شاء الله مشکلش حل خواهد شد. (فردای آن روز، همسر این فرد به دستور ولی امر مسلمین در بیمارستان بستری و تحت معالجه قرار گرفت).

 

* ما می‌توانیم
در روزهای اول جنگ ، یک نفر نظامی پیش من آمد و فهرستی آورد که انواع و اقسام هواپیماهای ما - جنگی و ترابری- در آن فهرست ذکر شده بود و مشخص گردیده بود که چند روز دیگر همه‌ فروندهای این نوع هواپیماها زمینگیر خواهد شد؛ مثلاً این نوع هواپیما در روز هشتم، این نوع هواپیما در روز دهم، این نوع هواپیما در روز پانزدهم! این فهرست را به من داده بود که خدمت امام ببرم، تا ایشان بدانند که موجودی ما چیست. من به آن فهرست که نگاه کردم، دیدم دیرترین زمانی که هواپیمایی از انواع هواپیماهای ما زمینگیر خواهد شد، در حدود بیست و چند روز است؛ یعنی ما بیست و چند روز دیگر هیج هواپیمایی نداریم که بتواند از روی زمین بلند شود! من وظیفه‌ام بود که این فهرست را ببرم و به امام نشان دهم. ایشان به آن کاغذ نگاه کردند و گفتند: اعتنا نکنید؛ ما می توانیم! برگشتم و به دوستانی که بودند گفتم: امام می گویند می‌توانید،‌آن هواپیماها، به همت شما و با توانستن شما هنوز پرواز می کنند؛ هنوز از بسیاری از تجهیزات پرنده این منطقه پیشترند؛ هنوز در مصاف با بسیاری از کسانی که وسایل مدرن دارند، برتر و فایق‌ترند. از آن روز، نزدیک بیست سال می‌گذرد. این است معجزه‌ همت انسان! این است معجزه‌ ایمان! آنها را ساختند، آنها را تعمیر کردند، با آنها کار کردند؛ البته مبالغ نسبتاً قابل توجهی هم در اواخر به آنها اضافه شد، آنجه مهم است، روحیه و ایمان است؛ قدردانی چیزی است که این انقلاب و این حرکت عظیم به ما داده است؛ یعنی خودباوری ، یعنی استقبال ، یعنی عزت، یعنی قطع رابطه آقا بالاسری کسانی که مدعی آقا بالاسری بر همه‌ دنیایند. (بیانات در دیدار جمعی از پرسنل نیروی هوایی 19/11/1377)


*میهمانی می‌رویم
بسیجیها در جبهه شاد بودند. من خودم در اهواز مردی را دیدم که جوان هم نبود- به گمانم همان وقت از شهادتش، در نماز جمعه‌ تهران هم این خاطره را گفتم- شب می خواستند به عملیات بسیار خطرناکی بروند؛‌آن وقتی بود که عراقیها از رود کارون عبور کرده بودند و به این طرف آمده بودند و در زمین پهن شده بودند. خرمشهر داشت به کلی محاصره می‌شد- سال 59؛ در عین خطر- شب لباس رزم، لباس نظامی - همین لباس بسیجی- را پوشیده بود و با رفقایش داشتند می‌رفتند. او آذربایجانی بود، اما در تهران تاجر بود؛ داشت با تلفن با منزلش خداحافظی می‌کرد. من نشسته بودم، نمی‌دانست که من هم ترکی بلدم. به زنش می‌گفت «‌گد یروخ گناخلقا» ؛(میهمانی میرویم) او هم می فهمید که « گناه خلوق ، نجور گناخلو خدی»!(میهمانی، چجور میهمانی است!) هم این آگاه بود، هم آن آگاه بود؛ می‌فهمیدند چه کار می کنند.(بیانات در دیدار گروه کثیری از بسیجیان اردبیل 06/05/1379)

 

برای مشاهده بقیه مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
هدف های عراق از حمله به ایران از زبان مقام معظم رهبری
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤  کلمات کلیدی:

 جناب آقای خامنه ای، به نظر جناب عالی زمینه های تجاوز رژیم بعث عراق که با توسل به آنها، خود را مهیای تهاجم به میهن اسلامی ایران می دید، چه بود و آیا به اهداف خود رسیده است یا نه؟


بسم الله الرحمن الرحیم. درباره ی هدف ها و انگیزه ها و موجبات تجاوز رژیم عراق به کشور ما، تا کنون بحث های زیادی شده و شاید بشود گفت که همه ی حرفهای گفتنی در این زمینه گفته شده است، اما در مورد سؤال شما بهتر است زمینه ها را از هدف ها جدا کنیم. اما بخشی از هدف های تجاوز یک مقدار وابسته به هدف های استکبار جهانی است که رژیم عراق هم هماهنگ و هم آواز با او بود (از قبیل مقابله با انقلاب) جلوگیری از پیدایش تجربه ی موفق نسبت به روی کار آمدن نظام اسلامی، پشیمان کردن ملت هایی که کم و بیش با شعارهای اسلامی مبارزه می کردند و عمدتاً ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی، اینها هدف های کل استکبار جهانی و همه ی دستگاه هایی بود که به نحوی عراق را تجهیز و به او کمک کردند.
بزرگترین چیزی که به عنوان زمینه ی اصلی حمله عراق به ایران به حساب می آمد ریزش های طبیعی بعد از انقلاب بود
.
البته وقتی می گوییم هدف سقوط نظام جمهوری اسلامی و از بین رفتن انقلاب بود، طبیعی است که خود این هدف به نوبه ی خودش نتایجی را برای استکبار و ایادی اش همراه داشت و منافعشان را در این منطقه تضمین می کرد. یعنی مسأله نفت را به شکل دلخواه مصرف کنندگان غربی در می آورد و بسیاری از عواید و نتایج دیگر، و بعضی از هدف ها هم ارتباط با خود رژیم عراق داشت که آنها مربوط به مسائل کلی استکبار جهانی نمی شد، مثلاً عراق فکر می کرد با این تجاوز، یک منطقه ی پر از منابع زیرزمینی با استعداد زیاد و یکی دو رودخانه پر آب را به دست خواهد آورد. یا فکر می کرد با جدا کردن جنوب غربی از ایران، ساحل قابل توجهی در خلیج فارس به دست خواهد آورد و یا مثلاً با به دست آوردن عنوان قهرمانی جنگی برای خودش در رابطه به جنگ ایران و عراق رهبر جهان عرب می شود و پس از آن در خلیج فارس تعیین کننده و سیاستگذار مسائل نفتی او خواهد بود که البته اگر واقعاً صدام خوزستان را به دست می آورد همین حرف ها می شد اما این ادعا بزرگتر از دهانش بود. او مثل همه ی کسانی که به مسائل کودکانه و سطحی نگاه می کنند، فکر می کرد این لقمه را می تواند ببلعد. بنابراین، هدف ها این ها بود
.

اما زمینه هایی هم وجود داشت که به آنها شروع حمله را دیکته می کرد، بزرگترین چیزی که به عنوان زمینه ی اصلی به حساب می آمد ریزش های طبیعی بعد از انقلاب بود، یعنی هر انقلابی یک ریزش هایی دارد، بخصوص اگر انقلاب عمیق تر باشد ریزش هایش هم بیشتر است اما اگر انقلاب اسماً انقلاب باشد و در باطن مثلاً یک رفرم سطحی باشد ریزش های خیلی کمتر است و لذا انقلاب که در کشور ما یک چیز عمومی و جدی بود طبعاً ریزشهای زیادی هم خواهد داشت
.

آنها به خودشان فکر می کردند، ما نظام اداری مرتب و منابع مالی منظم و ارتش سازمان یافته و مجهزی نداریم، خیال می کردند سلاح های نگهداری شده نداریم و آنچه در دوران شاه بوده یا نگهداری نشده و یا کسانی که بتوانند آنها را به کار گیرند وجود ندارد و مسؤولان نیز یک عده آدم های بی تجربه و سرگرم کارهای خودشان هستند. شاید یکی از زمینه های مشوق عراق برای حمله به ایران، مسائلی بود که در آن ایام به وضوح دیده می شود. و حساسیت ها را نسبت به انقلاب ما بیشتر می کرد
.

من در نامه ای که همان روزهای در شرف سقوط خرمشهر برای بنی صدر نوشتم، در آن نامه تصریح کردم که اگر شما یک گردان زرهی یا یک گردان پیاده مکانیزه بدهید از سقوط خرمشهر جلوگیری می کند، اما شما در این کار سستی و سهل انگاری می کنید
.
همان طور که می دانید، انقلاب ما بعد از پیروزی دچار یک خطر بزرگی شد که بحمدالله به سلامت از خطر تسلط لیبرال ها جست و این خطر، یعنی روی کارآمدن این گونه افراد و مسلط شدن آنها بر انقلاب و کشور موجب شد تا یک روزنه ی امیدی در دل استکبار جهانی به وجود بیاید، گرچه شاه رفته بود و منافع آمریکا از دست رفته بود لکن ممکن بود در یک حدی آن آب رفته را در ایران به جوی بازگرداند، اگر چه حکومت نهضت آزادی و دولت موقت دیری نپایید و بعد زمام امور به شورای انقلاب سپرده شد و این باید روند گرایش انقلاب به دامان قدرت های استکباری را قاعدتاً کند می کرد، اما انتخاب بنی صدر و بخصوص میدانداری و ترکتازی که او در آغاز از خود نشان داد موجب شد تا بازهم آن روزنه ی امید در دل استکبارگران و مطرود شدگان از صحنه ی زندگی در ایران (یعنی سیاست های استکباری) دوباره به وجود بیاید و بعد از آن که بحث تشکیل دولت آغاز شد، تمام سعی شان این بود که بتوانند دولتی از طراز دولت موقت، منتها با عناصر جدیدی تشکیل بدهند. تا هنگامی که شهید رجایی در لابلای همه ی آن کارشکنی ها و مخالفت ها و علیرغم تحقیرها و بدگویی ها و مقاومت های شدید بنی صدر در مقابل مجلس جناح انقلابیون، بالاخره توانست تخست وزیر بشود، این امید ضعیف شد و تقریباً به پایان رسید و احساس شد که خط انقلاب و خط حزب الله بر خطوط ارتباط و خطوط متمایل به گرایش های غربی غلبه پیدا کرد. این هم می توانست یکی از زمینه های حمله به ایران باشد
.

همان روزهای اوایل جنگ درهمان اطاق بالای مرکز فرماندهی دائماً در حال اضطراب می جنگیدیم،. در صورتی که پایین مرکز فرماندهی بعضی ها غش غش می خندیدند و اصلاً نه انگار که این جا حادثه ای اتفاق افتاده است و در ستاد کسانی بودند که اصلاً جنگ را حس نمی کردند، یا در ستاد لشکر 92 اهواز یک افسری بود (که بعداً دستگیر شد) در همان اوقات سرگرم یک کارهای زشتی بود که درحال عادی هم آن کارها را انسان از یک نظامی نمی پذیرد واین چنین بود که اگر آن روز بالگد می زدی بیدار نمی شدند
.
سوال: لطفاً اگر ممکن است برداشت خودتان را از وضعیت زمانی، سیاسی، اجتماعی و توان نظام جمهوری اسلامی در آغاز حمله صدام به ایران و اکنون را بیان فرمایید؟

ج: یاید بگویم که وضع امروز ما از لحاظ جنبه هایی که گفتید با وضع آن روزمان هم از نظر اقتصادی، هم از نظر نظامی، هم از نظر حضور سیاسی در جهان و هم از نظر پختگی بینش مردم در زمینه های مسائل اجتماعی و سیاسی اصلاً قابل مقایسه نیست و کافی است که شما وضع روزهای آغاز حمله ی عراق را در نظر بیاورید وببینید که مثلاً ما از لحاظ نظامی، آن روز لشکر زرهی مجهز پرپیمانمان در خوزستان نتوانست حتی نصف روز در مقابل نیروهای عراقی که به طرف اهواز می آمد مقاومت کند وعراقی ها از چند نقطه مرز را شکافتند و مستقیم آمدند تا حدود شصت هفتاد کیلومتری اهواز و لشکر 92 زرهی اهواز که هم تانک داشت وهم نفربر و آدم، اما در حقیقت لشکر نبود واین بدان معنا است که هیچ کدام این داشتن ها داشتن واقعی نبود، یعنی نه تانکش تانک واقعی بود برای خاطر اینکه تانک وقتی خوب نگهداری نشود مثل بقیه ی اشیای دیگر قابل استفاده نیست، نه نفر برش و نه انسان هایش، مثل افسر و درجه دار و فرمانده و لذا می شود گفت، هیچ چیز نداشت. به طوری که اگر ما می توانستیم دو تیپ در مواضع لازم تجهیز و نگهداری کنیم، قطعاً عراقی ها نمی توانستند مرز را بشکافند یا اگر می شکافتند، نمی توانستند این قدر جلو بیایند. ما در خرمشهر اگر دو گردان زرهی داشتیم، خرمشهر شکست نمی خورد. من در نامه ای که همان روزهای در شرف سقوط خرمشهر برای بنی صدر نوشتم، در آن نامه تصریح کردم که اگر شما یک گردان زرهی یا یک گردان پیاده مکانیزه بدهید از سقوط خرمشهر جلوگیری می کند، اما شما در این کار سستی و سهل انگاری می کنید.


ما در شمال غربی لشکر داشتیم، قدری پایین تر در کردستان لشکر داشتیم، بازهم یک مقدار پایین تر در باختران لشکر داشتیم، در اهواز هم لشکر داشتیم، یعنی قوی ترین و بهترین لشکرهای ما اعم از پیاده و زرهی در این جاها متمرکز بود که اگر این لشکرهای به آن خوبی، آن روز آماده بودند، عراق با 12 لشکرش نمی توانست بر اینها فایق آید، زیرا نیروی مهاجم باید سه برابر نیروی مدافع باشد و تازه در این صورت اینها برابر می شوند و دو نیروی برابر معلوم نیست که یک طرف بتواند بر طرف دیگر غلبه کند
.

حالا شما نگاه کنید: الان هم واحدهای ما از لحاظ عدد از واحدهای روز اول جنگ بیشتر است و هم واحدهایمان واحدهای فعال و مجهز و حاضر یراق و پا به رکاب هستند، یعنی واحدهای نظامی ما در ارتش، مطلقاً آن حالت خواب رفتگی و لختی و سستی را ندارند. همان روزهای اوایل جنگ که من یک هفته در جلسات فرماندهی در ستاد مشترک بودم وما درهمان اطاق بالا دائماً در حال اضطراب می جنگیدیم، چند فروند هواپیماهایمان افتاد و چند فروند هواپیمای دشمن را ما انداختیم، عراقی ها تا کجا آمدند و لحظه به لحظه در جریان بودیم. در صورتی که پایین مرکز فرماندهی بعضی ها غش غش می خندیدند و اصلاً نه انگار که این جا حادثه ای اتفاق افتاده است و در ستاد کسانی بودند که اصلاً جنگ را حس نمی کردند، یا در ستاد لشکر 92 اهواز یک افسری بود (که بعداً دستگیر شد) در همان اوقات سرگرم یک کارهای زشتی بود که درحال عادی هم آن کارها را انسان از یک نظامی نمی پذیرد واین چنین بود که اگر آن روز بالگد می زدی بیدار نمی شدند
.

اما امروز واحدهای ارتش ما آنچنان سبک و هوشیار و آماده ی به کارهستند که در طول مرزها هرجا بخواهیم واحدهای ارتش را به کار ببریم می توانیم و لذا واحدهای ارتش و یگان های نظامی ما، هم از لحاظ کمیت افزایش پیدا کردند و هم از لحاظ کیفیت بهتر شدند
.

این یک اجمالی از وضع نظامی ماست و شما از لحاظ وضع اقتصادی، سیاسی و بقیه جهات هم اگر ملاحظه کنید همین طور است، مثلاً در زمینه ی مسائل سیاسی، باید بگویم: ما آن روز در دنیا حضور نداشتیم و به تعبیر دیگر آن روزی که جنگ شروع شد اصلاً ما چیزی به نام وزارت خارجه با معنا و مضمون واقعی این کلمه نداشتیم، یعنی وزارت خارجه یک تشکیلاتی بیکاره و بدون استفاده بود. اولاً از اول انقلاب یک آدم هایی در آنجا مسلط بودند که هم تعهد و علاقه ی به انقلاب نداشتند وهم اصلاً کاربلد نبودند. ثانیاً یک عده ای که با انقلاب مخالف بودند داخل وزارت خارجه همچنان لانه داشتند و کارشکنی می کردند. بسیاری از سفارتخانه های ما در دنیا سفیر نداشت و اصلاً آن جاهایی هم که مأمورین درجه یک داشتیم هیچ گونه فعالیتی متناسب با انقلاب وجود نداشت. مدت ها برای انتصاب وزیر خارجه بین مرحوم شهید رجایی و بنی صدر توافق نظر به وجود نمی آمد، ما اصرار داشتیم روی مهندس موسوی، لکن بنی صدر بشدت مقاومت می کرد واجازه نمی داد تا این که حادثه ی 7 تیر پیش آمد و بنی صدر عزل شد، آن وقت مرحوم رجایی توانست وزیر خارجه مورد نظر خودش را که آقای مهندس موسوی بود منصوب کند. من که در بیمارستان بودم شنیدم مهندس موسوی وزیر خارجه شد، خیلی خوشحال شدم. یعنی تا آن تاریخ ما وزارت خارجه نداشتیم اما امروز وزارت خارجه ی ما، جزو فعال ترین دستگاه ها است. یه نحوی که ما در همه ی محافل جهانی موضع گیری داریم و حضور داریم و مسائلی را مطرح می کنیم که آن مسائل برای مردم جهان و نمایندگان کشورها قابل توجه و اهمیت است و این نیست مگر فعالیت و پیشرفت های سیاسی ما در زمینه های گوناگون و در مسائل داخلی هم که اگر بخواهیم چیزی گفته باشیم، باید همان حرف اول را بگویم که ما امروز قابل مقایسه با آن روز نیستیم.


 
شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره)
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی:

* شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.

* هراس ، آن دارد که شهادت مکتب او نیست.

* شهادت رمز پیروزی است.

* ملتی که شهادت را آرزو دارد پیروز است.

* شما چه در دنیا پیروز بشوید یا به شهادت برسید ، پیروزمندید.

* شهادت در راه اسلام برای همه ما افتخار است.

* شهادت برای ما فیض عظیمی است.

* این حس شهادت خواهی [و] فداکاری بود که یک ملتی ،که هیچ نداشت، بر طاغوت غلبه پیدا کرد.

* یک ملتی که زن و مردش برای جان فشانی حاضرند ،و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله کند .

* خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست.

* ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.

* یک همچو ملتی که آرزوی شهادت می کند، این ملت دیگر خوف ندارد.

* ملت ما خون داده است تا جمهوری اسلامی وجود پیدا کند.

* ملت ما عاشق شهادت بود، با عشق به شهادت پیش رفت این نهضت.

* ما از خدا هستیم همه ،همۀ عالم از خداست، جلوۀ خداست؛ و همه عالم به سوی او بر خواهد گشت.پس چه بهتر که برگشتش اختیاری باشد و انتخابی، و انسان انتخاب کند شهادت را در راه خدا ،و انسان اختیار کند موت را برای خدا، و شهادت را برای اسلام .

* در بستر مردن، مردن است و چیزی نیست، لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرفرازی و تحصیل شرافت برای انسان و برای انسان ها.

* مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است .
*چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران، که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند، و وصف آن را در سروده ها و حماسه [ها] و شعرها می جویند، و درکشف آن از هنر تخیل وکتاب تعقل مدد می خواهند ، و حاشا! که حل این معما جز به عشق میسّر نگردد.

* آنها که شهید شدند ،به خدمت خودشان و سعادت خودشان و به اجر خودشان رسیدند.

* شهدای انقلاب بزرگ، چون شهدای صدر اسلام در پیشگاه مقدس ربوبی ارزشمند، و مورد عنایت حق تعالی و اولیای اسلام ارزشمند خواهند بود.

* شما پیروزید، برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید .و آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند ، آنها شکست خورده اند.

* مگر شهادت ارثی نیست که از موالیان ما، که حیات راعقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام ، با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند ، به ملت شهید پرورما رسیده.

* به ملت عزیز و توده های میلیونی ایران عرض می کنم که هیچ انقلابی بدون شهادت خواهی و فداکاری و سختی و گرانی و فشارهای مادی موقت تحقق نیافته .

* شهادت در راه خداوند چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.

* رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود ،که ارزشش از صدها زبا ن و قلم ما بزرگتر است ، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود ، و خود نیز شربت شهادت نوشید.

* سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند، و ما عقب مانده آنها هستیم.

* برماست که با اعتراف به عجز خویش ، از رزمندگان عزیزی که با شهادت طلبی ها و رشادتهایشان از میهن اسلامی خود دفاع نموده ، و با خون پاک خود چراغهایی فرا راه آزادی تمام ملتهای دربند برافروختند ، قدردانی نماییم.

* گوارا باد بر این شهیدان، لذت انس و همجواری شان با انبیای عظام واولیای کرام وشهدای صدر اسلام، و گواراتر بر آنان باد نعمت رضایت حق که «رضوانٌ من الله اکبرُ ».

* هان ای شهیدان! در جوار حق تعالی آسوده خاطر باشید ، که ملت شما پیروزی شما را از دست نخواهد داد.

* شما گواهان صادق و یادگاران عزمها و اراده های استوار و آهنین ، نمونه ترین بندگان مخلص حقید، که مراتب انقیاد و تعبد خویش را به پیشگاه اقدس حق تعالی، با نثار خون و جان به اثبات رسانیدند.

* کشوری که همه بیدار وهمه مستعد برای شهادت هستند ،اینها را از چه می ترسانند؟

* هنر آن است که بی هیاهوهای سیاسی و خودنمایی های شیطانی ، برای خدا به جهاد برخیزد؛ و خود را فدای هدف کند نه هوا؛ و این هنر مردان خداست.
* به شما برادران مؤمن عرض می کنم: اگر ما با دست جنایتکار آمریکا و شوروی از صفحه روزگار محو شویم، و با خون سرخ، شرافتمندانه با خدای خویش ملاقات کنیم، بهتر ازآن است که در زیر پرچم ارتش سرخ شرق، و سیاه غرب، زندگی اشرافی مرفه داشته باشیم.

* هیچ هراسی به دلتان راه ندهید، که شما پیروزید _انشاءالله. چه کشته بشویم و بکشیم حق با ماست.ما اگر کشته هم بشویم در راه حق کشته شدیم و پیروزی است، و اگر بکشیم هم در راه حق است و پیروزی است.

* طبع یک انقلاب فداکاری است.لازمه یک انقلاب شهادت و مهیا بودن برای شهادت است.

* مجاهد فی سبیل الله بزرگتر از آن است که گوهر زیبای عمل خود را به عیار زَخارف دنیا محک بزند.

* دنیا با همه زرق و برق ها و اعتباراتش ، به مراتب کوچکتر از آن است که بخواهد پاداش و ترفیع مجاهدان فی سبیل الله گردد .

* ما خاکیان محجوب، یا افلاکیان، چه دانیم که این ارتزاق عند رب الشهداء چی است؟

* ما اگر کشته شویم _انشاءالله_ بهشت می رویم، اگر بکشیم هم به بهشت می رویم.

* کشته بشوید بهشتی هستید ، بکشید هم بهشتی هستید.

*ما بکشیم سعادتمندیم ، کشته بشویم هم سعادتمندیم.

* وقت آن است که ما که وارثان این خون ها هستیم ، و بازماندگان جوانان و شهدای به خون خفته هستیم ، از پای ننشینیم تافداکاری آنها را به ثمر برسانیم شهادت یک هدیه ایست از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند.

* گریه کردن بر شهید زنده نگه داشتن نهضت است .

* عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز را در راه اسلام داد، یک مسأله سیاسی است، یک مسأله ایست که در پیشبرد انقلاب اثر بسزا دارد؛ ما از این اجتماعات استفاده می کنیم.

* قبور شهدا و اجساد و ابدان معلولان، زبان گویایی است که به عظمت روح جاوید آنان شهادت می دهد.

* خون های جوانان ما بر مسلسلها غلبه کرد.

* چطور انسان متأثر نباشد از اشخاصی که قدرتمندی خودشان را در خون شهیدان ما می بینند؟

* خدمت در بنیاد شهید در رأس خدمتهاست.

* من شهادت در راه حق و اهداف الهی را افتخار جاودانی می دانم.


 
سخنان امام خمینی (ره) در مورد «شهید و شهادت»
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی:

* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.

منبع: کتاب روضه رضوان


 
سخنان امام خمینی (ره) در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳  کلمات کلیدی:

شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.

هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.

ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.

شهادت در راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی در صحنه های نبرد مقایسه شود، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است.
ما تابع امر خداییم، به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم .

همین شهادتها پیروزی را بیمه می کند. همین شهادتهاست که دشمن را رسوا می کند در دنیا.

رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرافراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند.

سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند و ما عقب مانده آنها هستیم.


مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند.

عزیزان من مصمم باشید و از شهادت نترسید، شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است.

از هر قطره خون شهید ما که به زمین می ریزد، انسانهای مصمم تر و مبارزی بوجود می آیند.

برنامه اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توام با شهامت بوده است.

ما اگر کشته هم بشویم در راه حق کشته شدیم و پیروزی است و اگر بکشیم هم در راه حق است و پیروزی است.

آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند و به روز جزا آنها باید بترسند از موت، آنها از شهادت باید بترسند. ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمی هراسیم، نمی ترسیم.

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

دوستانمان که شهید شدند در جوار رحمت حق هستند، چرا برای اینها دلتنگ باشیم؟ دلتنگ باشیم که از دیار قید و بندی خارج شدند و به یک فضای وسیع و در تحت رحمت حق تعالی واقع شدند؟

ما از خدا هستیم همه، همه عالم از خداست، جلوه خداست و همه عالم به سوی او برخواهد گشت، پس چه بهتر که برگشتن اختیاری باشد و انتخابی و انسان انتخاب کند، شهادت را در راه خدا و انسان اختیار کند موت را برای خدا و شهادت را برای اسلام.

شهادت یک هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیمها قویتر بشود.

از شهادت باکی نیست، اولیای ما هم شهید شدند یا مسموم شدند یا مقتول، اولیای ما هم بعضی از آنها در حبس و بعضی از آنها در تبعید به سر بردند، برای اسلام هر چه بدهیم کم دادیم و جانهای ما لایق نیست.

شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما می رسد، آنها باید از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا می دانند، ما که بعد از موت را حیات بالاتر از این حیات می دانیم چه باکی داریم.
منطق ما، منطق ملت ما، منطق مومنین، منطق قرآن است (انا لله و انا الیه راجعون) با این منطق هیچ قدرتی نمی تواند مقابله کند جمعیتی که، ملتی که خود را از خدا می دانند و همه چیز خود را از خدا می دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می دانند، با این ملت نمی توانند مقابله کنند آنکه شهادت را در آغوش همچون عزیزی می پذیرند آن کوردلان نمی توانند مقابله کنند.

برنامه اسلام از عصر وحی تا کنون بر شهادت توام با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.

یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.

شهادت در راه خدا چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.

خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند. خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند.

خداوندا! تو می دانی که فرزندان این سرزمین در کنار پدران و مادران خود برای عزت دین تو به شهادت می رسند و با لبی خندان و دلی پر از شوق و امید به جوار رحمت بی انتهای تو بال و پر می کشند.

خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود.

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.

من از خداوند تعالی رحمت برای شهدای عزیز در این جنگ تحمیلی خواستارم. اینان برای اسلام فدا شدند و در نزد خدای تعالی و در جوار رحمت واسعه او به سعادت ابدی و افتخار دائمی رسیدند.

شهید نظر می کند به وجه الله.

این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی "عند ربهم یرزقون" اند.

ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم.


 
← صفحه بعد